تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟... تا
کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن
است!
تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران
پنهان کنم؟
تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش
نیست!تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و
ببارم؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۰ ساعت 15:30 توسط
|