اعدام جنایتکاری که باعث رعب و وحشت خانم ها میشد!!!!!!!!!











استیو جابز و بزرگان دیگری از دنیای فنآوری٬ فرصتهای تازهای را برای نسل های جدید بوجود آوردند. فرصتهایی که توسط آن بسیاری از جوانان توانستد در دنیا مطرح شده و اثر گذار باشند. اما تعداد بسیار کمی از نوجوانان نیز از کسانی هستند که با ورودشان به دنیای فنآوری موجب حیرت همگان میشوند.
توماس سوارز کلاس ششمی (۱۱یا ۱۲ ساله ) هم از این دست نوجوانان است. توماس برنامه نویسی را از دوران کودکی شروع کرده و با زبانهای مختلفی آشنا است. اما کار به همین جا ختم نمی شود. بعد از ورود iPhone و iPad او شروع به برنامه نویسی برای این دو گجت کرده است و سپس با متقاعد کردن والدینش برای پرداخت ۹۹ دلار هزینه ورودی Appstore اپل توانسته نرمافزارهایش را بر روی Appstore آپلود کند.

البته توماس پا را از این هم فراتر گذاشته است. او معتقد است که بسیاری از نوجوانان هم سن و سالش هم دوست دارند کار برنامه نویسی برای iPhone را شروع کنند اما مسئله اینجاست که نمیتوانند جایی را برای یاد گرفتن این کار پیدا کنند. به همین دلیل توماس کلوپی را در مدرسهاش برای آموزش برنامه نویسی راه انداخته است که حامیان اصلی آن معلمان مدرسه هستند. در این کلوپ نوجوانان می توانند روش برنامه نویسی را آموخته و کار را دنبال کنند.
توماس همچون استیو جابز مهارت بسیار خوبی در ارايه مطلب دارد. او در همایش TEDx به معرفی خود و کارهایش می پردازد. توصیه میکنم حتما این ویديو را ببنید٬ روش ارايه این نوجوان می تواند بسیار الهام بخش باشد.

توماس تنها نیست٬ هر روز از نوجوانان و جوانانی میشنویم که سرویس یا نرمافزار جدیدی را راهاندازی می کنند و درآمدهای خوبی هم کسب می کنند. به نظر می رسد سن افراد موثر در این حوزه به شدت پایین آمده است. برنامه نویسی و ارايه سرویس تبدیل به یک بازی برای عدهای شده است که دیگر دوست ندارند در کوچه٬ گل کوچک بازی کنند. آنها در مقابل رایانه می نشینند اما DOOM بازی نمیکنند. آنها خودشان تولیدکننده هستند. کسانی که دنیای مجازی را در دست خواهند گرفت.
یک نکته مهم: «همسر» در این نوشته واقعا وجود خارجی ندارد و برای تفهیم مطالب استفاده میشود. یک ذره اغراق در این مطلب زیاد خواهد بود برای تفهیم بهتر مطالب. امیدوارم ایجاد سوءتفاهم نکند.
جذاب ننویسید. پرخواننده نمیشوید
دوستی را تصور کنید که وبلاگی مربوط به اخبار رشته کامپیوتر دانشگاه پیام
نور واحد فلان شهر دور افتاده را مینویسد. در این وبلاگ به شیوایی و به
بهترین وجه و بسیار دقیق درباره اوضاع این رشته در این واحد پیام نور توضیح
میدهد. عالی هم توضیح میدهد. اما کلا 5 نفر هم خواننده ثابتش نیستند.
چرا؟ چون موضوعی که مینویسد واقعا برای دیگران جذاب نیست. حتی به زحمت
همرشتهایهای خودش علاقهای نشان میدهند به خواندنش.
جذابیت نوشته شما نشان دهنده این است که چقدر نوشته شما به کار مخاطب
احتمالی شما میآید؟ چه مشکلاتی از او حل میکند؟ چه اطلاعاتی به او میدهد؟
آیا حس میکند شما میدانید که دنبال چه اطلاعاتی است یا با خودش میگوید
این نویسنده اصلا در این باغ نیست؟
هر جوری بنویسید بدانید که من شما را تشویق میکنم و برای شما آرزوی سلامتی
میکنم. این عالی است. اما بعید است با نوشتن درباره اطلاعاتی که فقط به
درد عده بسیار معدودی میخورد نویسنده بسیار پرمخاطبی شوید. حتی من هم به
عنوان مشوقتان ترجیح میدهم دیگر به وبلاگ شما برنگردم.
با دیگران ارتباطی ندارید؟
با دیگر نویسندگان رشته خودتان ارتباط دارید؟ توی وبلاگها یا وبسایتهای
آنان کامنت میگذارید؟ با دیگران سر صحبت را باز میکنید؟ راهنمایی
میخواهید؟ بحث میکنید؟ از ابزارهای اجتماعی استفاده میکنید؟ لینک
میدهید؟ اینها اصول اولیه ارتباط هستند. اگر به آنها به عنوان قسمت مهمی
از وبلاگنویسی توجه ندارید، از این که گمنام هستید تعجب نکنید.
ارتباط با دیگران همیشه یکی از بهترین کارهایی بوده است که میتوانستید
انجام بدهید تا کلاس وبلاگنویسیتان را چند درجه بالاتر ببرید. این کار
علاوه بر اینکه خوانندههای فوقالعاده مهمی را با وبلاگ یا وبسایت شما
آشنا میکند، باعث میشود که شما متوجه ایرادهای کارتان بشوید و بتوانید
روی نقاط قوت خودتان تمرکز کنید.
البته باید از دامهای رایج ارتباطات، دوری کنید. مثلا وقتی میگویم در
وبلاگ یا وبسایت آنها کامنت بگذارید منظورم کامنتهایی مثل آنهایی نیست که 5
سال پیش وبلاگهای درجه 6 برای دیگران میگذاشتند. اگر به کسی بگویید “به
روز کردم عزیزم. بیا به من سر بزن” و یک عکس گل هم بگذارید احتمالا آن گل
را از پشت مانیتور در سیستم گوارشی شما فرو خواهد کرد.
اگر از طریق اشتراک، خواننده ثابت اینجا باشید در آینده نزدیک روشهای درست
جذب کردن همکارانتان را بررسی خواهیم کرد. فعلا دست به کار شوید و در
سرویسهای اجتماعی مهم عضو شوید که کاربران ارزشمندی منتظر آشنایی با شما
هستند.
اصلا کسی نمیداند شما وبلاگ مینویسید؟
شاید دلیل اصلی خوانده نشدن نوشتههای ارزشمند وبلاگ یا وبسایت شما این است
که اصلا کسی از وجودش اطلاع ندارد! اگر گام قبلی را درست انجام داده
باشید بدون شک از تاثیر فوقالعاده آن شگفت زده خواهید شد. اما این همه چیز
نیست. راههای بسیار هوشمندانهتری هم هست! «نوشتن به صورت مهمان» یکی از
آن راههاست.
در این راه شما باید وبلاگنویس
معتبری را پیدا کنید که یکی از مطالب نوشته شده توسط شما را در وبلاگ یا
وبسایت خودش قرار بدهد. اگر مطلب شما مطلب خوبی باشد کاملا قابل پیشبینی
است چه اتفاقی میافتد. مخاطبین آن وبلاگ که بعضا خودشان نویسندگان مشهوری
هستند با شما آشنا میشوند و از شما خوششان میآید و این جوری میتوانید
ره صدساله را یک شبه بروید.
برای شروع میتوانید از همینجا شروع کنید. اول اینجا را ببینید
تا اطلاعات بیشتری به شما بدهیم یا کمکتان کنیم که مطلبی که نوشتید در یک
وبلاگ یا سایت عالی مرتبط با رشته شما منتشر بشود. اینجا هم یک نمونه عالی از پست مهمان.
یک سری راهها هم هستند که کمی احتیاج دارند دست به جیب بشوید. مثلا ایمیل مارکتینگ ( تبلیغات از طریق ایمیل ) یا تبلیغ در سایت یا وبلاگهای معتبر یکی از آن راههاست. یادتان باشد پیدا کردن اولین مخاطبین بسیار بسیار مشکل است. اما به مرور مخاطبین، خودشان برایتان مخاطبین بیشتر میآورند.
با نیازهای خواننده درگیر نمیشوید؟
خوب این واقعا بد است. شما میخواهید در زمینه ماهی صحراهای کالاهاری
بنویسید؟ خوب بنویسید. این عالی است که درباره چیزی که دربارهاش تخصص
دارید بنویسید. اما لازم نیست بنویسید شما یک متخصص ماهی صحراهای کالاهاری
هستید و از کودکی در دل آنها بزرگ شدید و خیلی درباره آنها میفهمید. این
حرف زدن درباره خودتان است و نه ماهیها!
خوانندههای شما نیاز دارند حس کنند که شما آنها را درک میکنید. میدانید
چی میخواهند. چه نیازهایی دارند و شما آنجا هستید به چیزی که آنها
میخواهند برسانیدشان. شما باید برای آنها یک همتیمی باشید که کمک میکند
به چیزی که میخواهند برسند. حتی اگر آن چیز نحوه تشخیص بیماریهای کبوتر
کاکل به سر باشد. این، به دردشان میخورد و نه حرف زدن درباره زیباییهای
این دسته از جانوران.
از خوانندههایتان درخواست کنید که به شما نیازهایشان را بگویند و شما سعی
کنید به مهمترینهای آنها از طریق وبلاگ یا وبسایت و به آنها که موردی
هستند به صورت خصوصی پاسخ بدهید. در اطلاعات دادن بخشنده باشید. قول میدهم
خوانندگانتان عاشقتان میشوند.
اما هدیه ما به شما. من یک تیم جمع کردم که به سوالات شما پاسخ بدهیم. من قبلا روزانه به 50 ایمیل از خوانندگان وبلاگم پاسخ میدادم. الان فکر میکنم وضع بهتر هم بشود! به Yek.Fathi در Gmail ایمیل بزنید. اگر سوالتان خیلی تخصصی نباشد و بتوانیم پاسخ بدهیم خصوصی به شما و یا به صورت عمومی در یک فتحی.کام پاسخ میدهیم. این جوری به ما هم فرصت میدهید که یاد بگیریم :)
به اندازه کافی نمینویسید؟
وبلاگنویسی یک امر یک شبه نیست. بینهایت سریع خیلی بعید است که موفق
بشوید. من به شما میگویم چطور سریع موفق بشوید اما این به آن معنا نیست که
شب بخوابید و فردا صبح مردم عکس شما را زده باشند به دیوار اتاقشان. باید
تلاش کنید و تلاش کنید و تلاش کنید. و این تلاش در نوشتن است که نشان داده
میشود.
اگر وقت و حوصله کافی ندارید و دوست دارید وقتتان را با بازی کردن پلی
استیشن 3 پر کنید به خودتان مربوط است. اما اگر از من میپرسید که چطور
تعداد خوانندگانم را زیاد کنم، آن وقت من میگویم با نوشتن منظم.
من خودم یک وسواس شخصی دارم موقعی که میخواهم دکمه انتشار را بزنم. اما
اگر شما اول راه هستید اصلا سعی کنید عین من نباشید چون شما زمانی اشکال
کارتان را پیدا میکنید که بنویسید. اگر ننویسید خوانده نمیشوید و اگر
خوانده نشوید کسی ازتان ایراد نمیگیرد. اگر از شما ایراد نگیرند هیچ
نمیشوید. هیچی!
اما یادتان باشد در بعضی زمینهها وسواس داشتن خیلی هم بد نیست. یک غلط املایی کوچک هم از چشم خوانندگانتان دور نمیماند. امروز هیچی. یک زمانی میرسد که شما هزاران خواننده پیدا میکنید. از الان باید تلاش کنید که درست بنویسید وگرنه هزار نفر هزار نفر شما را مسخره میکنند! مطمئن باشید یک بار بازبینی مطلب قبل از انتشار راه دوری نمیرود.
ظاهر وبلاگتان اصلا قابل تحمل نیست؟
اولین چیز یک صدای رعد و برق شدید است. بعد همه چیز تیره و تار میشود.
نورهای شدیدی که باعث میشدند چیزی دیده نشود کنار میروند و باران آغاز
میشود. اما به جای قطرات باران، قلب و گل از آسمان میآید. گل و بلبل از
زمین میروید و صدای یک خواننده غیرمجاز همه چیز را تکمیل میکند. اگر
خوانندههای شما با اولین چیزی که مواجه میشود چیزی مثل این است، به
نظرم کمی باید روی قالب وبلاگتان کار کنید.
زمان کدهای جاوا اسکریپتی که اسم شما را میپرسیدند و مثلا میگفتند سلام و
نیم ساعت احوالپرسی میکردند دیگر به سر آمده است. این روزها سادگی اهمیت
بسیار بیشتری دارد. جذابیت در چیزهای دیگری نهفته است. خوانندهها
وبلاگهای پر از چیزهای واقعا زائدی مثل ساعت و تقویم و اوقات شرعی را
نمیخوانند. به نظر آنها شما بیکلاس به نظر میرسید.
از یک حرفهای یا کسی که کمی از شما بیشتر تجربه دارد سوال کنید. یادتان
باشد بهترین غذاهای دنیا در ظرفی که سال به سال شسته نمیشود قابل خوردن
نیستند. اما رستورانهای ما بدترین غذاها را در ظروف شیک و زیبا به خورد ما
میدهند.
این هم شش دلیلی که واقعا
میتواند مانع رشد ما بشود. اکثر شما واقع وبلاگنویسان تازهکاری نیستید.
این مطلب هم برای تازهکارها نوشته نشده است. این مقاله یادآوری 6 نکته
بسیار کلیدی و حساسی بود که گاهی از یاد ما میرود.
شما فکر میکنید من نکته مهمی را در این فهرست فراموش کردهام؟ شاید. خوشحال
میشوم در بخش کامنتها بفرمائید. همه ما منتظریم از شما یاد بگیریم :)



دیوار چین
دیوار چین که یکی از هفت اعجاز جهان شمرده می شود، در جهان به لحاظ زمان ساخت طولانی ترین و بزرگترین مهندسی تدافعی نظامی در قدیم است .
این دیوار در نقشه جغرافیایی چین ۷۰۰۰ کیلومتر امتداد یافته است. این اثر سال ۱۹۸۷ در "فهرست میراث جهانی " ثبت شد.
تاریخ ساخت دیوار چین به قرن ۹ قبل از میلاد باز می گردد.
حکومت وقت چین برای جلوگیری از حملات ملیت های شمالی ، برجهای آتش برای خبر رسانی و یا قلعههای مرزی برای حصول اطلاعات دشمن
را در ارتباط با دیوار و بر روی آن ایجاد کرد .
در دوره حکمرانی سلسلههای بهار وپاییز و کشورهای جنگجو ،میان دوک ها جنگ بر پا شد و کشورها با استفاده از کوههای مرزی به ساخت دیوار
پرداختند تا سال ۲۲۱ قبل از میلاد ،امپراتور چین شی خوان پس از به وحدت رساندن چین ، دیوارهای دوک ها را به هم متصل کرد که به صورت دیوار
بزرگ در مرزهای شمالی بر روی کوهها در آمد . او می خواست با این کار از حملات دشمن به مراتع شمالی جلوگیری کند.
در این زمان طول دیوار چین به ۵۰۰۰ کیلومتر می رسید. در سلسله خان پس از سلسله چین طول دیوار به ۱۰ هزار کیلومتر رسید.
در تاریخ دو هزار و اندی ساله چین، حکمرانان دوران مختلف به ساخت دیوار چین پرداختند . تا اینکه طول دیوار به ۵۰ هزار کیلومتر رسید.
این میزان معادل گردش به دور کره زمین است .
دیواری که اکنون مردم مشاهده می کنند ، دیوار متعلق به سلسله مینگ (سال ۱۳۶۸ – سال ۱۶۴۴ ) است از غرب به دروازه " جایو گوان "
در استان گان سو چین و از شر ق به ساحل رود یالو جیان در استان لیائو نینگ در شمال شرقی چین منتهی می شود و درمیان آن ۹ استان- شهر و ناحیه خود مختار
به طول ۷۳۰۰ کیلومتر وجود دارد و مردم انرا دیوار طولانی می نامند.
دیوار چین به عنوان پروژه تدافعی بر روی کوهها ساخته می شد از بیابان ها مراتع و لجنزارها عبور می کرد .
کارگران طبق عوارض زمینی ،ساختار متفاوتی برای ایجاد دیوار در نظر گرفتند که درایت و عقل نیاکان چین را نشان می دهد.
دیوار بر مسیر کوههای پر فراز و نشیب امتداد یافته است . در بیرون دیوار پرتگاههای بلند دیده می شود . در واقع کوه و دیوار به یکدیگر پیوند خورده اند .
لذا دشمن به هیچوجه قادر به نفوذ به این دیوار نبود . دیوار چین معمولا با آجرهای بزرگ و سنگ مستطیل ساخته شده و در وسط ان خاک و خرده سنگ ریخته شده
و ارتفاع ان ۱۰ متر است در پهنای دیوار برای عبور چهار اسب کافی است و در یک ردیف عرض آن ۴ -۵ متر است تا در زمان انتقال غلات و سلاحها مشکلی ایجاد نشود .
طرف درونی دیوار، نرده سنگی و در وجود دارد که به آسانی حرکت می کند . در فاصله معیینی سکوی دیواری ویا برج آتش برای خبررسانی ساخته شده است .
سکوی دیواری برای ذخیره سلاحها و غلات و استراحت سربازان است و در جنگ مخفیگاه بوده است . هنگامی که دشمن دست به حمله می زد برج های آتش
روشن می کردند و سراسر کشور از حمله آگاه می شدند .
اکنون مقاومت دیوار چین به عنوان یک مانع نظامی از بین رفته است. اما زیبایی معماری مخصوص آن دیدنی است . زیبایی دیوار چین پر ابهت ، و باعظمت است.
از دور دیواری بلند و پر پیچ و خم بر روی کوهها همانند اژدهایی در حال حرکت به چشم می خورد و صحنهای شکوهمند ایجاد شده است .
از نزدیک ، دروازههای پر ابهت ، دیوار ها ، سکوهای دیوار ی،برج های دیده بانی، برج های آتش هماهنگ با عوارض زمینی آکنده از دلربایی هنری است.
دیوار چین دارای اهمیت تاریخی و فرهنگی و ارزش دیدنی است. چینی ها می گویند : " کسی که به دیوار چین صعود نکرده باشد ، قهرمان نیست ".
گردشگران چینی و خارجی از پیمودن دیوار احساس افتخار می کنند . حتی سران بسیاری کشورهای خارجی نیز فرصت دیدار از این اثر بزرگ را از دست نمی دهند .
برخی از بخش های دیوار چین بخوبی حفظ شده است از جمله دیوار "بادلینگ " در نزدیکی بیجنیگ دیوار " سی ما تای " ، دیوار " موتیان یو " ،
دروازه شان حای گوان در انتهای شرقی دیوار چین است که نخستین دروازه چین نامیده می شود و دروازه "جایوگوان" در انتهای غرب در گان سو ،
این بخش ها همچنین از مکان های بسیار مشهور و دیدنی دیوار است و گردشگران زیادی در تمام سال از آنها بازدید می کنند .
دیوار چین تجسم درایت و رنج و زحمت میلیونها چینی در دوره باستان چین است .
این اثر پس ازهزاران سال از بین نرفته و دارای دلربایی فناناپذیر و سمبل روحیه ملیت چین است .
سال ۱۹۸۷ میلادی دیوار چین به عنوان "سمبل ملیت چین در فهرست میراث جهانی ثبت شد.



مانیفست هکر یا بیانیه هکر یا The Hacker Manifesto متنی است که هکری به نام منتور (Mentor) در سال ۱۹۸۶ نوشته است. این بیانیه کوتاه پس از دستگیری منتور توسط پلیس نوشته شده و در نشریه زیرزمینی فرک شماره ۱، نسخه ۱ فایل ۳ از ۱۰ چاپ شد.
این بیانیه یکی از متون مرجع فرهنگ هکرها است و خواندن آن میتواند نمایانگر روحیه و دیدگاه هکرهای نسل اول به دنیا باشد. مانیفست هکرها، راهنمایی است برای هکرهای تمام دنیا و زیربنای کوتاهی برای اخلاقیات پذیرفته شده در این جامعه که میگوید تواناییهای فنی به جای مقاصد خودخواهانه و صدمه زننده به دیگران، باید برای ساخت و گسترش مرزهای جهان آزاد بکار برده شود.
در زیر متن بیانیه هکرها را به آن شکلی که در مجله فرک ۸ ژانویه ۱۹۸۶ منتشر شده میخوانید:
\/\وجدان یک هکر\/\ امروز یک نفر دیگر دستگیر شد. همه روزنامهها در مورد آن نوشتهاند. «نوجوانی در رسوایی جرایم کامپیوتری دستگیر شد»، «هکر بعد از دستکاری در بانک دستگیر شد»، ... .
نوشته
+++منتور+++
نوشته شده در ۸ ژانویه ۱۹۸۶
بچههای لعنتی. همه مثل هم هستند.
اما آیا شما هرگز در برنامههای روانشانسی و تکنومغزهای ۱۹۵۰تان به عمق چشمهای یک هکر نگاه کردهاید؟ آیا هیچ وقت فکر کردهاید که چه چیزی او را ساخته و چه افکاری به او شکل داده؟
من یک هکر هستم، وارد دنیای من شوید...
دنیای من با مدرسه شروع شد... من از اکثر دانشآموزها باهوشتر بودم و مزخرفاتی که درس میدادند حوصله من را سر میبرد...
لعنت به احمقها. همه مثل هم هستند.
من در دبیرستان هستم. به معلم گوش میدهم که برای دفعه پانزدهم مشغول توضیح روشهای کاهش اصطکاک است. من این را میفهمم. «نه خانم اسمیت. من نمیتوانم مشقم را روی کاغذ نشان بدهم. من آن را در ذهنم حل کردهام...»
بچه لعنتی. احتمالا آن را کپی کرده. آنها همه مثل هم هستند.
من امروز یک کشف کردم. یک کامپیوتر کشف کردم. یک لحظه صبر کنید! این عالی است. هر کاری که به آن بگویم میکند. اگر من اشتباهی کند دلیلش این است که من گند زدهام و نه به این خاطر که من را دوست ندارد...
یا به این خاطر که از من میترسد...
یا به این خاطر که فکر میکند من باهوشم...
یا به این خاطر که درس دادن را دوست ندارد و نمیخواهد اینجا باشد...
بچه لعنتی. تنها کاری که میکند بازی کردن است. همه مثل هم هستند.
و بعد اتفاق افتاد... دری به جهانی باز شد... پالسی الکتریکی مانند ماده ای اعتیاد آور از خط تلفن خارج شد و من را از ناتوانیهای رومزهای که میدیدم خلاص کرد.
«همین است... این جهانی است که من به آن تعلق دارم...» من اینجا همه را میشناسم... حتی اگر آنها را ندیده باشم، حتی اگر هیچ وقت با آنها حرف نزده باشم، شاید در آینده هم هیچ وقت خبری از آنها نگیرم اما همه آنها را میشناسم...
بچههای لعنتی. دوباره گند زدهاند به خط تلفن... همهشان مثل هم هستند.
شما فکر میکنید میدانید که همه مثل هم هستیم... در روزهایی که ما هوس استیک داشتیم، در مدرسه با قاشق به ما غذای بچه میدادند. تکه گوشتهایی که به ما میدادید قبلا جویده شده بودند و مزهای نداشتند. ما توسط سادیستها احاطه شده بودیم و آدمهای مریض به ما بیتوجهی میکردند. بعضیها هم بودند که چیزهای خوبی برای درس دادن داشتند اما آنها قطرههایی بودند نایاب در بیابانی بیانتها.
حالا این دنیای ما است... دنیای الکترون و سوییچ و زیبایی پهنای باند. ما از سیستمهای موجود بدون اینکه پول بدهیم استفاده میکنیم ولی اگر به خاطر آن شکمپرستهای سودجو نبود که لازم داشته باشند پولشان را صرف این کنند که رسانهها به ما مجرم بگویند، این سرویسها باید بسیار ارزانتر بودند. ما کشف میکنیم... و شما به ما مجرم میگویید. ما به دنبال دانش میگردیم.. ما شما به ما مجرم میگویید. ما بدون رنگ پوست، بدون ملیت و بدون گرایشات مذهبی در دنیا زندگی میکنیم و شما به ما مجرم میگویید. شما بمب اتم میسازید، شما جنگ شروع میکنید، شما میکشید، شما تقلب میکنید و به ما دروغ میگویید و سعی میکنید ما باور کنیم که این چیزها برای ما خوب است، اما ما هستیم که مجرمیم.
بعله من مجرمم. جرم من کنجکاوی است. جرم من قضاوت کردن در مورد انسانها نه بر اساس ظاهر که بر اساس آنچه میگویند و آنچه فکر میکنند. جرم من این است که از شما باهوشترم، جرمی که هرگز به خاطر آن مرا نخواهید بخشید.
من یک هکرم، و این بیانیه من است. شما شاید بتوانید این یک نفر را متوقف کنید اما نمیتوانید جلوی همه ما را بگیرید... به هرحال، همه ما مثل هم هستیم.
+++ منتور +++
این مقاله (بیانیه) در سایت های زیادی وجود دارد و متن آن روی تی شرت و گجت های مختلف هم یافت می شود. حتی در فیلم های سینمایی هم آن را می بینید. مثلا در آخرین مورد در فیلم سینمایی شبکه اجتماعی این بیانیه را روی دیوار اتاق مارک زاکربرگ موسس فیسبوک مشاهده می کنید.



















- آیا میدانید با هوشترین زن دنیا ۵ فوقلیسانس دارد و ضریب هوشی او ۲۰۰ است و دنبال کار است.
- آیا میدانید اولین فردی که در اروپا اقامت گرفت یک زن ایرانی بود و بعد مسأله اقامت خارجیها مطرح شد.
- آیا میدانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت.
- آیا میدانید ایرانیان در آمریکا فرهیختهترین افراد جامعه امریکا هستند.
- آیا میدانید رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است.
- آیا میدانید حدود ۲۵۰ ایرانی در ناسا محقق داریم.
- آیا میدانید کورش کبیر بر جهان حکومت میکرد و به نوعی قدرت جهان در دست ایران بود.
- آیا میدانید سال ۲۰۰۱ در فرانسه سال ایران نام داشت.
- آیا میدانید اگر ۳ قاره آسیا و امریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است.
- آیا میدانید فرشتهها با سرعت نور حرکت میکنند و زمان بر آنها کند میشود.
- آیا میدانید انسان در سال ۳۰۰۰ قد متوسط ۲ متر و ۱۲۰ سال عمر و پوست قهوهای خواهد داشت.
- آیا میدانید وزن ۱ قاشق چایخوری از سیاه چالهها ۲ میلیارد تن است؛ بله ۲ میلیارد تن.
- آیا میدانید یک سیاهچاله در کهکشان راه شیری است که هر ثانیه ۱۰۰۰ بار دور خود میچرخد.
- آیا میدانید ضریب هوشی انسانهای معمولی بین ۸۵ تا ۱۰۵ است.
- آیا میدانید هر تار موی انسان میتواند تا وزن ۱۰۰ گرم رشد کند.
- آیا میدانید بلندترین موی سر دنیا ۶ متر است.
- آیا میدانید چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگاپیکسل است.
- آیا میدانید سریعترین عنکبوت دنیا دارای سرعت Km 16 در ساعت است که در افریقاست.
- آیا میدانید یک انسان نهایتاً میتواند با سرعت Km 35 در ساعت بدود.
- آیا میدانید نوعی عنکبوت میتواند ۳۰۰ برابر وزنش را بلند کند.
- آیا میدانید طول موج نور مرئی بین ۷۰۰ – 400 نانومتر است.
- آیا میدانید خورشید کوچکترین ستاره دنیا است.
- آیا میدانید وقتی به خورشید نگاه میکنید صحنه ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده میکنید.
- آیا میدانید زمین در آغاز پیدایش خود ۲۰۰۰ بار بزرگتر از حجم کنونی خود را داشته است.
- آیا میدانید مساحت سوراخ اوزون ۳۴ میلیون کیلومتر مربع یا به اندازه آمریکای شمالی است.
- آیا میدانید سالانه ۳,۱ میلیون مترمکعب چوب صرف چوبهای غذاخوری در چین میشود.
- آیا میدانید ماموتها که ۱۰ هزار سال پیش منقرض شدند تا ۶ سالگی شیر مادرشان را میخوردند.
- آیا میدانید جوانان هندی شادترین و جوانان ژاپنی افسردهترینهای جهانند.
- آیا میدانید مردم فیلیپین به بیش از ۱۰۰۰ لهجه سخن میگویند.
- آیا میدانید عمر مفید انسانها در کف دستشان نوشته شده است، نگاه کنید. ۶۳ = ۱۸ – ۸۱
- آیا میدانید مسنترین انسان دنیا با ۱۴۲ سال سن الان در ایران زندگی میکند.
- آیا میدانید به گفته صندوق پول جهان ایران در تورم رتبه ۵ جهان است و تا چند سال دیگر البته ۱ خواهد شد.
- آیا میدانید گرانترین کفش دنیا ۱ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان است.
- آیا میدانید گرانترین سینمای خانگی ۲۱۰ میلیون تومان است.
- آیا میدانید گرانترین بلندگوی جهان ۲۱۰ میلیون تومان قیمت دارد.
- آیا میدانید شیرینی تنها مزهای است که جنین در رحم مادر هم میفهمد.
- آیا میدانید زنبور عسل ۵ چشم دارد که ۲ تا اصلی در بغل سر و ۳ تا بر روی سر قرار دارد.
- آیا میدانید ۲۰ درصد آب شیرین جهان میان آمریکا و کانادا قرار دارد.
- آیا میدانید بهترین شکارچی در خشکی خرس قطبی است.
- آیا میدانید خرس قطبی هنگامی که روی دو پا میایستد حدود ۳ متر است.
- آیا میدانید در بین انواع خرس، خرس پاندا بزرگترین جمجمه را دارد.
- آیا میدانید خرس با تمام سنگینی خود میتواند با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت بدود.
- آیا میدانید حس بویایی خرس تقریباً ۱۰۰ برابر قویتر از انسان است.
- آیا میدانید کوههای آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند میشوند.
- آیا میدانید بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است.
- آیا میدانید گرده گل هرگز فاسد نمیشود.
- آیا میدانید دانشمندان دریافتهاند که مورچه همچون انسان صبحها خمیازه میکشد.
- آیا میدانید ویروس عامل آنفلوآنزا بیش از ۲۰۰ نوع دارد.
- آیا میدانید هیتلر از مکانهای بسته بسیار وحشت داشت.
- آیا میدانید فنلاند از ۱۷۹ هزار و ۵۸۵ جزیره تشکیل شده است.
- آیا میدانید زنبور از بوی عرق بدش میآید و به کسی که بدنش بو دهد یا عطرزده باشد حمله میکند.
- آیا میدانید رنگ سفید برای زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوهای ناراحت کننده است.
- آیا میدانید بدن زنبورداران میتواند بیش از ۱۰۰ نیش زنبور عسل را تحمل کند.
- آیا میدانید زنبور بینظمی را دوست ندارد، اگر جلوی کندوی آنها بایستید به شما حمله خواهند کرد.
- آیا میدانید سختی آب مشابه سختی بتن است.
- آیا میدانید رعد و برقی به طول ۶ و ۱کیلومتر دارای برق کافی برای روشن کردن ۱ میلیون لامپ است.
- آیا میدانید هنگام صحبت برای بیان هر کلمه ۷۲ ماهیچه به کار گرفته میشود.
- آیا میدانید خون میگوها آبی رنگ است، عنکبوتها خونی روشن و شفاف دارند.
- آیا میدانید دانه نوعی درخت غول پیکر از خانواده کاج فقط ۰۰۵/۰ گرم وزن دارد.
- آیا میدانید ۸۵ درصد گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند.
- آیا میدانید تنها چیزی که در اسید حل نمیشود الماس است و فقط خیلی زیاد آن را از بین میبرد.
- آیا میدانید زرافه تازه متولد شده ۲ متر قد دارد.
- آیا میدانید شما به طور متوسط ۱۵۰۰۰ بار در روز پلک میزنید.
- آیا میدانید حدود ۱۳ درصد مردم چپ دست هستند، این رقم در گذشته ۱۱ درصد بود.
- آیا میدانید دو سوم وزن بدن از آب تشکیل شده که ۹۲ درصد خون ۷۵ درصد مغز ۷۵ عضلات از آب تشکیل شدهاند.
- آیا میدانید هر انسان میتواند ۱ دقیقه نفس خود را حبس کند و رکوردش در جهان ۸٫۵ دقیقه است.
- آیا میدانید در ۱۵۰ سال گذشته قد افراد در کشورهای صنعتی ۱۰ سانت رشد داشته است.
- آیا میدانید هر تکه کاغذ را نمیتوان بیش از ۹ بار تا کرد.
- آیا میدانید ۷۵ درصد جرم اتمسفر در ۱۰ کیلومتر ضخامت پایین جو قرار گرفته است.
- آیا میدانید تغییر فاصله زمین و خورشید تأثیری بر دما ندارد بلکه زاویه تابش خورشید مؤثر است.
- آیا میدانید تبخیر از سطح خاک عمدهترین منبع هدر رفت آب به صورت تبخیر در ایران است.
- آیا میدانید بر هر سانتی متر از سطح زمین ۱۰۵ کیلوگرم هوا وجود دارد.
- آیا میدانید در فصل زمستان در مناطق سردسیر لیمنوگراف از کار انداخته و از اشل استفاده میکنند.
- آیا میدانید به ازای هر ۱ درصد افزایش نمک محلول در آب ۱ درصد از شدت تبخیر کاسته میشود.
- آیا میدانید اگر تمام یخهای قطبی ذوب شوند آب دریاها ۱۴ متر بالا میآید.
- آیا میدانید بیشترین قربانیان سیل زنان و سپس کودکان هستند.
- آیا میدانید در سالهای آتی جنگهایی بر سر آب در جهان رخ خواهد داد.
- آیا میدانید ارتفاع تبخیر در باران ۲ متر و ارتفاع متوسط بارندگی ۲۴ سانت است.
- آیا میدانید اعصابی که در بدن شما وجود دارند به اندازه فاصله زمین تا ماه است.
- آیا میدانید درازترین ناخن دست دنیا مربوط به زنی امریکایی است که هر ناخن او ۶ متر است.
- آیا میدانید در یک سانتی متر از پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ وجود دارد.
- آیا میدانید رشد کودک در بهار بیشتر است.
- آیا میدانید در آمریکا سالیانه ۸۵ میلیون تن کاغذ مصرف میشود.
- آیا میدانید اسب ماده ۳۰ و اسب نر ۳۶ دندان دارد.
- آیا میدانید حس بویایی مورچه با حس بوبایی سگ برابری میکند.
- آیا میدانید زمان لازم برای این که آب اقیانوسها ۱ دور در چرخه هیدرولوژیکی بچرخد ۳۰۰۰ سال است.
- آیا میدانید این زمان برای یخهای قطبی ۸۰۰۰ سال و برای آبهای زیرزمینی ۵۰۰۰ سال است.
- آیا میدانید فقط از درصد از آبهای زمین قابل استفاده برای آشامیدن است.
- آیا میدانید آقایان روزانه ۴۰ تار مو و خانمها ۷۰ تار موی خود را از دست میدهند.
- آیا میدانید وزن اسکلت انسان بالغ ۱۳ تا ۱۵ کیلوگرم است.
- آیا میدانید زرافه میتواند با زبانگش گوشهایش را تمیز کند.
- آیا میدانید اسبها در مقابل گاز اشک آور مصوناند.
- آیا میدانید مساحت دریاچه ارومیه ۶ هزار کیلومتر مربع و عمیقترین جای آن ۱۴ متر است.
- آیا میدانید نعناع سکسکه و تنگی نفس را شفا میدهد.
- آیا میدانید ۲۰۰ ویروس شناخته شده که به دستگاه تنفس اثر میگذارند و باعث سرماخوردگی میشوند.
- آیا میدانید دریای مدیترانه بین ۳ قاره اروپا، آسیا و آفریقا قرار دارد.
- آیا میدانید جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است.
- آیا میدانید انسان اولیه و اجداد اولیه انسان هر دو در یک زمان در اروپا بودند.
- آیا میدانید نوزاد بیش از ۳۰۰ استخوان دارد که با رشد بعضی از آنها به یکدیگر جوش میخورند.
- آیا میدانید تقریباً یک سوم وزن یک زن و یک دوم وزن یک مرد را ماهیچه تشکیل میدهد.
- آیا میدانید ۳۰ برابر جمعیتی که امروزه بر روی کره زمین است در زیر خاک مدفوناند.
- آیا میدانید با یک مداد میتوان خطی به طول ۵۶ کیلومتر کشید.
- آیا میدانید عقربها تنها موجوداتی هستند که اشعه رادیو اکتیو تأثیری بر آن ها ندارد.
- آیا میدانید عقربها دو دشمن دارند که یکی از آنها یک نوع سار و دیگری مگس است.
- آیا میدانید شیشه به ظاهر جامد است ولی مایعی است که با سرعت بسیار کند حرکت میکند.
- آیا میدانید اولین راه شوسه و زیرسازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.
- آیا میدانید نور میتواند در یک ثانیه ۷٫۵ دور دور زمین بچرخد.
- آیا میدانید اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۰۰۰/۹۷ کیلومتر میشود.
- آیا میدانید سرعت صوت در فولاد ۱۴ بار سریعتر از سرعت آن در هوا است.
- آیا میدانید وقتی مگس بر روی یک میله فولادی مینشیند به اندازه ۲ میلیونیم میلیمتر خم میشود.
- آیا میدانید فشار در مرکز خورشید تقریباً ۷۰۰ میلیون تن بر ۵/۴ مترمربع است.
- آیا میدانید طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است.
- آیا میدانید داغترین نقطه زمین در دالول اتیوپی است که دمای هوا در سایه ۹۴ درجه است.
- آیا میدانید ۱ لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است.
- آیا میدانید ۶۰ درصد از ماهوارههای جهان نظامی و ۴۰ درصد بقیه غیرنظامی است.
- آیا میدانید در هر ثانیه ۵۰۰۰ بیلیون بیلیون الکترون به صفحه TV برخورد میکند تا تصویر را ایجاد کند.
- آیا میدانید یک بیلیون برابر با میلیون ضرب در میلیون است.
- آیا میدانید شانس شبیه بودن دو اثر انگشت ۱ به ۶۴ میلیارد است.
- آیا میدانید یک گالن روغن سوخته، میتواند تقریباً ۱ میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند.
- آیا میدانید خوردن ۱ سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی میشود.
- آیا میدانید قدیمیترین آدامسی که جویده شده، متعلق به ۹۰۰۰ سال پیش بوده است.
- آیا میدانید اسکیموها هم از یخچال استفاده میکنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن.
- آیا میدانید جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز، مانع از اشکریزی شما میشود.
- آیا میدانید در ۴۰۰۰ سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.
- آیا میدانید به طور متوسط روزانه، ۱۲ نوزاد به خانوادههای اشتباه داده میشوند.
- آیا میدانید هیچ کس نمیداند چرا صدای اردکها اکو نمیشود.
- آیا میدانید سس کچاپ در سال ۱۸۳۰ به عنوان یک دارو به فروش میرفته است.
- آیا میدانید لئوناردوداوینچی ۱۰ سال طول کشید تا لبهای مونالیزا را نقاشی کند.
- آیا میدانید وقتی پاهایت را آرام بالا بیاوری و به پشت بخوابی در ماسه فرو نمیروی.
- آیا میدانید اکثر افراد در کمتر از ۷ دقیقه خوابشان میبرد!
- آیا میدانید یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است.
- آیا میدانید سالی ۵۰۰ شهاب سنگ به زمین برخورد میکنند.
- آیا میدانید خورشید روزی ۰۰۰/۱۲۶ میلیارد اسب بخار انرژی به زمین میفرستد.
- آیا میدانید کوچکترین زمین فوتبال ساخته شده یک بیست هزارم یک تار مو است (نانو).
- آیا میدانید با دویدن میتوان مسافر زمان بود و کسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد.
- آیا میدانید ۵۶ درصد افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند.
- آیا میدانید برای تولید ۱ لیتر بنزین ۵/۲۳ تن گیاه در گذشته مدفون شده است.
- آیا میدانید هر ۱ دقیقه نسل یک موجود زنده منقرض میشود.
- آیا میدانید داوینچی با یک دست مینوشت و با دست دیگر نقاشی میکشید.
- آیا میدانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد میکنند.
- آیا میدانید آب دریا بهترین ماسک صورت است.
- آیا میدانید در ساخت برج ایفل ۵/۲ میلیون پیچ و مهره به کار رفته است.
- آیا میدانید بینی انسان قادر به تشخیص ۰۰۰/۱۰ نوع بوی مختلف است.
- آیا میدانید انرژی که خورشید در ۱ ثانیه تولید میکند برای مصرف ۱ میلیون سال زمین کافی است.
- آیا میدانید غیرممکن است که بتوانید با چشم باز عطسه کنید.
- آیا میدانید ما در طول زندگیمان ۱۸ کیلو پوست میاندازیم.
- آیا میدانید رنگ مورد علاقه ۸۰ درصد آمریکاییها آبی است!
- آیا میدانید وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرفی دیگر تکان میدهد یعنی باشه.
- آیا میدانید در این دنیا تعداد جوجهها از آدمها بیشتر است.
- آیا میدانید نوارهای لاستیکی خیلی طول میکشد تا سرد شوند.
- آیا میدانید مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون میبینید.
- آیا میدانید اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص سبز استفاده کنند نوزادانشان زیبا میشوند.
- آیا میدانید مادران باردار از انگور و جوانه گندم و امگا ۳ استفاده کنند بچههای آنها تیزهوش میشوند.
- آیا میدانید خورشید فقط ۱ بر ۰۰۰/۴۰ جرم خود را از دست داده است.
- آیا میدانید ایران ۱۰۱۸ شهر دارد.
- آیا میدانید پر آبترین رود ایران کارون در خوزستان است.
- آیا میدانید بام ایران استان چهارمحال و بختیاری است.
- آیا میدانید هر فردی در طول ۲۴ ساعت ۲۳ هزار بار نفس میکشد.
آسمون منو تو یه مدته سیاه شده گفتن دوست دارم کم شده کیمیا شده
اون غروری که گذاشته بودیمش یه جای دنج اومده باز توی قلب من وتو خدا شده
اون حسادت هایی که اول طعم عاشقی رو داشت حالا انگار ارزشش قد یه ادعا شده
اون دسا که داده بودیم توی رویامون به هم تقصیر کیه نمی دونم ولی رها شده
ما قرار نبود مثل بقیه زندگی کنیم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق
منو تو ضریحاش طلایی بود طلا ها ریخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون
زدن ما که با هم بد نبودیم ما چه تقصیری داری
بیا با من دلم تنها
ترین است/ نگاهت در دلم شور آفرین است/ مرا مستی دهد جام لبانت/ شراب بوسه
ات گیرا ترین است/ ز یک دیدار پی بردی به حالم/ عجب درمن نگاهت نکته بین
است/ سخن از عشق ومستی گوی با من/ سخن هایت برایم دلنشین است/ مرا در شعله ی
عشقت بسوزان/ که رسم دوستداریها همین است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/
دلم چون کویی آیینه بین است/ به من لطف گل مهتاب دادی/ تنت با عطر گلها
همنشین است/ دوست را هم تو باش آغاز وپایان/ که عشق اولی وآخرینست
ای
کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود. ای کاش
کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم، نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ
بر لب داشته باشم. ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه
تو، همه چیز را فراموش می کردم
عشق افسانه نیست آنکه عشق آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست که در کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی
با
سیم ناز مژهات یه عمر گیتار میزنم/نگاهتو کوک نکنی من خودمو دار
میزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نیست دلمو به درو دیوار
میزنم
آغوش پارکینگی است که جریمه ندارد . . . . بوسه تصادفی است که خسارت ندارد . . . . . . . . چیه دنبالم راه افتادی؟
کاش
می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت
کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت
کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش
دلها از ازل مهمور حسرتها نبود کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت
زندگی
مثل یه دیکته اس هی می نویسیم، هی غلط می نویسیم، هی پاک می کنیم دوباره
هی می نویسیم، هی پاک می کنیم غافل از اینکه عزرائیل داد میزنه: برگه ها
بالا
می گویند ؛ چون بگذشت روزی بگذرد هرچیز با آن روز باز می گویند
؛ خوابی هست کار زندگانی زان نباید یاد کردن.... خاطر خود را بی سبب ناشاد
کردن!
فراموش کن آنچه را که نمی توانی به دست بیاوری و بدست آور آنچه را که نمیتوانی فراموش کنی
آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس می کنی، به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است
سکوتم را به باران هدیه کردم/ تمام زندگی را گریه کردم/ نبودی در فراق شانههایت / به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.
بی
تو مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو
گشتم/شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق دیوانه که بودم
فرقی نمیکند گودال آبی کوچک باشی یا دریای بیکران ، زلال که باشی آسمان در توست
اگه
یه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم کن ... بهت قول نمیدم که میخندونمت
.ولی می تونم باهات گریه کنم ...اگه یه روز خواستی در بری ...حتماً خبرم کن
،قول نمیدم که ازت بخوام وایسی .اما می تونم باهات بیام ...اما اگه یه روز
سراغم رو گرفتی ...و خبری نشد ...سریع به دیدنم بیا ...احتمالاً بهت
احتیاج دارم
شب را دوست دارم! چون دیگر رهگذری از کوچه پس کو چه های
شهرم نمی گذرد تا سر گردانی مرا ببیند . چون انتها را نمی بینم .تا برای
رسیدن به آن اشتیاقی نداشته باشم شب را دوست دارم چون دیگر هیچ عابری از
دور اشک های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان بی فروغم نمی بیند شب را دوست
دارم : چرا که اولین بار تو را در شب یافتم از شب می ترسم : تو را در شب از
دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ی تمام عشق های دروغین با آفتاب قهرم
چرا شبها به دیدارم نمی آید؟
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم/ از
شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم/ تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم/ شاید که
خدا خواست که دلتنگ بمیریم
انسان با سه بوسه تکمیل می شود 1-بوسه
مادر که با آن با یه عرصه خاکی می گذاری 2- بوسه عشق که یک عمر با آن زندگی
می کنی 3- بوسه خاک که با آن با به عرصه ابدیت می گذاری
همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظات انسان توسط کسی ساخته می شود که شیرین ترین و شاد ترین لحظات را برای او ساخته است
هیچوقت کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست نده همیشه سعی کن غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی
باز
باران بی ترانه***گریه هایم عاشقانه***می خورد بر سقف قلبم***یاد ایام تو
داشتن***می زند سیلی به صورت***باورت شاید نباشد***مرده است قلبم ز
دستت***فکر آنکه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توی دشت آن نگاهت***گم
شدن در خاطراتت
اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به
خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر
سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید
دوستی شوخی سرد آدمهاست بازی شیرین گرگم به هواست واسه کشتن غرور من و تو دوستی توطئه ثانیه هاست
زندگی
قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه
به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشی قشنگی
دنیا
3تا دوست دارم... خورشید، ماه و تو. اولی رو برای روزم میخوام /دومی رو
واسهی شبم میخوام / ولی تو رو برای تک تک لحظههای زندگیم میخوام تنهای
تنه
دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟
مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا آب شیرین شود
شمع
دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت
پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی
نجوم
نخوندم, ولی می دونم تو هفت آسمون یه ستاره ندارم... ***** فیزیک نخوندم,
ولی می دونم « هر عملی را عکس العملی است...» غیر از عشق من به تو و می
دونم که واحد اندازه گیری عشق, ژول و کالری و وات و... نیست ***** زیست
شناسی نخوندم, ولی می دونم قلب همون دله که می تونه برای یه نفر تنگ بشه یا
تندتر بزنه
می دونی طاقت جداییو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم می
خوام که نری تو از کنارم ازت زیاد خاطره دارم می خوام اسمتو من نفس بذارم
از تو بگم در سایه سارم هر جا بری من دوسِت می دارم از عاشقای این دیارم به
یاد شبای زیر بارون که خیس میشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو
می بینم بین هفت تا آسمون رو زمینم
بنام خدای عاشقان: کاش می شد عشق را تفسیر کرد/ کاش می شد عمر را تکثیر کرد/ روی این گردونه نا مهربان/ گرمی مهر تو را تصویر کرد
فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن
خوشبخت ترین پسر کسیست که اولین عشق یه دختر باشد و خوش بخت ترین دختر کسیست که آخرین عشق یک پسر باشد
وقتی
ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به
یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست ازغصّه بشکنه به یاد
بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته
عشق مثل یک ساعت شنی می ماند همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند!!
زیباترین
گل با اولین باد پاییزی پرپر شد، باوفاترین دوست به مرور زمان بیوفا شد،
این پرپر شدن از گل نیست و این بی وفایی از دوست نیست، از روزگار است...
همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه
دلی
گفت: که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگوید این دل من! عقل
نالید: کجا حل شود این مشکل من؟ مرگ خندید: در این خانهی ویرانهی من!
نمینویسم،
چون میدانم هیچ گاه نوشتههایم را نمیخوانی، حرف نمیزنم، چون میدانم
هیچ گاه حرفهایم را نمیفهمی، نگاهت نمیکنم، چون تو اصلا نگاهم را
نمیبینی، صدایت نمیزنم، زیرا اشکهای من برای تو بیفایده است، فقط
میخندم، چون تو در هر صورت میگویی من دیوانهام
رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند
خدایا:
من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری! پس ای خدا! هیچ می دانی
که بزرگوار آن است که گمشده ای را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج یاری تو ،
رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهربانی تو ، و در یک
کلام ... محتاج توام !
دیشب ندیدی که چه محشر کردم/ با اشک تمام کوچه را تر کردم/ دیشب که سکوت دق مرگم می کرد/ وابستگی ام را به تو عادت کردم
عشق
یعنی خاطرات بی غبار/ دفتری از شعر و از عطر بهار/ عشق یعنی یک تمنا یک
نیا/ز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز/ عشق یعنی چشم خیس مست او/ زیر باران
دست تو در دست او
اجازه هست خیال کنم تاآخرش مال منی؟ خیال کنم دل
منو با رفتنت نمی شکنی اجازه هست خیال کنم بازم میای می بینمت بااون چشمای
مهربون دوباره چشمک میزنی طپش طپش باچشمکت غزل بگم برای تو بااتکا به عشق
تو تو زندگی برم جلو
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام
زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست.... تنهایی
را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و
انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد
عشق رازی است مقدس. برای کسانی که
عاشقند،عشق برای همیشه بی کلام می ماند؛اما برای کسانی که عشق نمی
ورزند،عشق شوخیِ بی رحمانه ای بیش نیست
چشمانت را برای زندگی می
خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را
برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم
عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز
برای پرستش
باد که میاد آروم آروم قاصدک هارو میاره/ دلم میگه خدا
کنه باز خبر از تو بیاره/ چشام همش تا به سحر به یاد تو خواب نداره/ خاطره
ها جون می گیره باز تو رو یادم بیاره
فریاد من سکوت کردن
است...ابراز عشق من قهر کردن است...شادی من گریه کردن است...امّا وقتی تو
را میبینم از شادی عشق مو با فریاد ابراز می کنم
دوست داری بگم
میخواهم هر روز صبح با صدات بیدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داری
بگم چرا رفتی بعد بفهمی با برق بودم ؟ دوست داری بگم هر جا باشی پیدات
میکنم بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم ؟ دوست داری بگم دوست دارم بعد فکر کنی
... نه دیگه – این دفعه با خودت بودم
یه سنگ کافیست برای شکستن یه
شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن!
یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی
برف از آسمون خسته می شه, زمستون بهونست برگ از درخت خسته میشه, پاییز بهونست, دلم برات تنگ می شه آف بهونست
می
دونی طاقت جداییو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم می خوام که نری تو از
کنارم ازت زیاد خاطره دارم می خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سایه
سارم هر جا بری من دوسِت می دارم از عاشقای این دیارم به یاد شبای زیر
بارون که خیس میشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو می بینم بین
هفت تا آسمون رو زمینم
گفتمش: دل میخری؟! پرسید چند؟! گفتمش: دل
مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او
رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود
اگر
قرار بود تو دنیا جای چیزی باشم،،، دوست داشتم جای اشک رو گونه هات
باشم،،، تو چشات متولد بشم ،،، رو پلکات جون بگیرم،،، رو گونه هات جاری
شم،،، رو لبات بمیرم..... تا بدونی چقدر دوست دارم
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از اون رسم محبت بیاموزی
دیروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضی بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق من یاد تو بود/ حق من اعدام بود
بوسه
تنها تصادفی است که پلیس راه ندارد. دریای غم تنها دریایی است که ساحل
ندارد. قلب تنها چیزی است که شکستنش صدا ندارد. عاشقی تنها دردی است که
درمان ندارد
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی
از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو
اعلام کرد و پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ . کنار چوبه ی دار از من
خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم به تو بگویند ... دوستت
دارم
کاش می شد عشق را ابراز کرد/ یا که عشق را با سحر آغاز کرد/
لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت/ گر خوشم یا نا خوشم در هر دو
حالت خواهمت
من می خوام کبوتر دل تو رو اسیر کنم/ این دل تشنه رو از
چشمه عشقت سیر کنم/ بزنم به موج دریای خیال عشق تو/ باقی عمرم و عاشقونه
با تو پیرکنم!
میگویند سه چیز زاده عشق نیست: جدایی، سفر، فراموشی، ولی آن زمان که تو مرا تنها گذاشتی و فراموشم کردی من لحظه لحظه عاشقت شدم
دوست آن نیست که هر لحظه کنارت باشد، دوست آن است که هر لحظه به یادت باشد.
عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر یا بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا!
عشق
یعنی دستهایم ماله توست/ چشمهای خسته ام دنبال توست/ عشق یعنی ما گرفتار
همیم / دوستدار هم طرفدار همیم/ هرچه میخواهد دلش آن می کند میکشد مارا و
کتمان میکند/ عشق غیر از تاولی پر درد نیست/ هرکس این تاول ندارد مرد نیست/
آمدم تا عشق را معنا کنم/ بلکه جای خویش را پیدا کنم/ آمدم دیدم که جای
لاف نیست/ عشق غیر از عین و شین و قاف نیست/
شیشه ای می شکند... یک
نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر
زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود
شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می
آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب
دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب
من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و
نپرسید چرا
زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست کسی که تو دنیا را جز با او وجز برای او نمی خواهی
تو که بالا بلند و نازنینی/ تو که شیرین لب و عشق آفرینی/ کنارم لحظه ای بنشین چه حاصل/ که فردا بر سر خاکم نشینی
زندگی سه چیز است: اشکی که خشک میشود! لبخندی که محو میشود!یادی که میماند و فراموش نمیشود
دوستی
با هر که کردم خشم مادر زاد شد،آشیان هر جا گزیدم خانه ی صیاد شد ، دوستی
با هر که کردم مظهر نیرنگ شد ،ظاهرش زیبا ولی در باطنش صد رنگ شد
عاشقت
خواهم ماند..............بی آنکه بدانی. دوستت خواهم داشت
................بی آنکه بگویم . درد دل خواهم گفت............بی هیچ کلامی
. گوش خواهم داد ....................بی هیچ سخنی . در آغوشت خواهم
گریست.......بی آنکه حس کنی . در تو ذوب خواهم شد ...........بی هیچ حرارتی
. این گونه شاید احساسم نمیرد
آسمان را بنگر و به سکوت پر رمز و
رازش بیاندیش ستاره ی خود را در آسمان زندگیت پیدا کن و به سمت آن ستاره
حرکت کن. نگران راه مباش، آنکه ستاره را برای تو آفرید راه رسیدن به آن را
نیز نشانت خواهد داد.
اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بند های من و
توست ، اگر کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست ، اگر کلمه
دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست ، اگر کلمه دوستت دارم پایان
دهنده جدایی هاست ، اگر کلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به
توست ، اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست ، پس با تمام وجود فریاد
می زنم دوستت دارم.
سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه
هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره
هاش اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات..؟ اجازه هست بیای پیشم یه کم
بگم دوست دارم؟ تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم بریم تو باغ اطلسی
بی رنج و درد بی کسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجازه هست خیال
کنم تا آخرش مال منی..؟ خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی
دلخسته
از امروز و فردای بهارم چیزی شبیه باد و باران کوله بارم باران نمی بارد
ولی امشب به جای یک آسمان بی تو نشستن گریه دارم در دفتر بی سرنوشتیهای
دنیا من چکنویس برگهای روزگارم شیرین تویی. فرهاد باشم یا نباشم یک بیستون
سرد و خالی درد دارم
شکایت عشق ندیدی چشمهایم زیر پایت جان سپرد آخر
گلویم از صدای های هایت جان سپرد آخر نفهمیدی صدایم بغض سنگینی به دوشش
بود به دوشش بود اما از جفایت جان سپرد آخر نترسیدی بگوید عاشقی نفرین به
آیینت که از چشمان جادویت خدایت جان سپرد آخر نمی دانی و می دانم که می
دانم نمی دانی که دل در خواهش آن انزوایت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشینی از
برای یار دلگیر است بخوان شعرم که شعرم در هوایت جان سپرد آخر ... فریاد
چقدر
عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی
کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت
نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه
به جرم اینکه خیلی ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حکم چشمانت ابد بود/ برای مرگ هم آماده بودم
روزگاریست
همه عرض بدن می خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند# دیو هستند
ولی مثل پری می پوشند# گرگ هایی که لباس پدری می پوشند# آنچه دیدند به
مقیاس نظر می سنجند# عشق ها را همه با دور کمر می سنجند# خوب طبیعیست که
یکروزه به پایان برسد# عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد....
علی شریعتی از دیر باز بر طبق عادت خویش انتقادهای صادقانه را می پذیرفت و در عین حال برای خنثی کردن حرکات ارتجاعی و افشای سیاست امپریالیسم از کسانی که به هر حال دلشان برای اسلام می سوخت خودش شخصا می خواست که کتابهایش را بخوانند و اگر مطالبی به نظرشان غیر مستدل و نادرست می آید دست به یک نقد علمی بزنند و احیانا هر کاستی که به چشم می خورد تصحیح نمایند و درست ان را بنویسند تا مغرضشان از این اب گل آلود ماهی نگیرند و بدیهی است که پدرم چنین نظریاتی را هم اگر درست بود و صحت داشت می پذیرفت۲ .
۱٫ مانند بررسی چند مسئه اجتماعی نوشته علی اکبر اکبری مجله نگین نقد کویر تحقیقی در دعای ندبه دکتر چه می گوید ؟ اسلام شناسی در ترازوی علم و عقل نوشته ابراهیم انصاری زنجانی دفاع از اسلام و روحانیت نوشته انصاری سخنی چند با دکتر شریعتی نوشته شیخ قاسم اسلامی ، پدر مادر پوزش می طلبیم نوشته قاسم اسلامی ، تشیع یا مکتب نهایی انسان افسانه یا بررسی نوشته عطایی خراسانی چاپ مشهد فیروزیان تاراج گران * هرج و مرج نوشته محمد مقیمی روحانیت در شیعه هفته نامه چهار راه مقاله مفصل آقای دکتر بدیع شرح حال آقای دکتر و نقد کتاب کویر چاپ فرانسه مجله مکتب اسلام ، نقد و بررسی رجال شرق الاوسط اصول تشیع نوشته ابراهیم انصاری زنجانی مجله ۱۵ خرداد سال ۱۳۷۱ شماره های ۷و۸و۹ .
۲٫ آقای دکتر عبدالرحیم گواهی از نویسندگان و مترجمان آثار دینی و … درباره دیدار دکتر شریعتی با استاد محمدتقی جعفری خاطراتی دارند که از قضا در آن دیدار بحث انتقادات و ایرادات بر برخی نوشته ها و آثار شریعتی می شود که شریعتی هم در کمال فروتنی آمادگی خود را برای پذیرش و تصحیح اشتباهات اعلام می دارد : دکتر علی شریعتی را در سالهای ۱۳۴۰ به بعد زیاد می دیدم و در حسینیه ارشاد در سخنرانیهای ایشان حضور داشتم یک بار ایشان که می دانست من شاگرد استاد محمدتقی جعفری هستم به من گفت مرا به خانه استاد ببر . برای روز جمعه قرار گذاشتیم یک ماشین فولکس داشتم گه در ان موقع ماشین کوچکی بود با این ماشین با دکتر به منزل استاد رفتیم . دکتر بسیار به استاد جعفری احترام کرد و به ایشان گفت واقعا دین را اساتید پرمایه و بی مدعایی مثل شما حفظ کرده اند . استاد به دکتر شریعتی گفتند : بعضی افراد از برخی مطالب کتابهای شما ناراحت هستند و ایراد می گیرند دکتر گفت آقا نظریه در دین عرضه کردن کار شما و تخصص شماست من یک جامعه شناس هستم و بلد هستم مردم و جوانها را به حرکت درآورم . این ماشین را من روشن می کنم و به حرکت درمی آورم اما اینکه به کدام سمت برود شما باید جهت آن را بگویید دکتر شریعتی سپس مطلب عجیب تری گفت و افزود استاد شما همه آثار مرا وکالتا و نیابتا از سوی من بخوانید و هر کجا را که مایل باشید با مداد قرمز خط بکشید اصلا من نمی خواهم بدانم کجاها را خط می زنید من در چاپهای بعد می دهم آن مطالب را از نوشته هایم حذف کنند . این کمال تواضع دکتر شریعتی بود و استاد بسیار به ایشان محبت کرد و گفت چشم و پذیرفت . اما این که این مطلب عملی شد یا نشد ظاهرا قضایا طور دیگر پیش آمد و دکتر شریعتی زندانی شد و کار ان طور که دکتر می خواست پیش نرفت ولی شاهد بودم که ایشان در حضور من به استاد گفت از الف تا یای تمام مجموعه ها را هر کجا که مایلید خط بزنید . کتاب سیره استاد علامه محمدتقی جعفری به نقل از آقای عبدالرحیم گواهی
در یکی از شبهایی که در منزل یکی از اعضای حسینیه ارشاد سخنرانی داشت و آقای محمدرضا حکیمی هم در ان مجلس بود علی در مورد کتابهایش با ایشان صحبت می نماید و ضمنا از آقای محمدرضا حکیمی می خواهد که کتابهای او را دوباره خوانی نمایند و اگر اشتباهاتی که در نظریات او وجود دارد آن را اصلاح نموده و نظریات درست خود را ابراز نمایند و پس از گذشت مدت کوتاهی مسئله هجرت شریعتی پیش امد و بعد هم مسئله شهادت و چندی نگذشت که دوستداران علی و اعضای حسینیه ارشاد مرحوم محمد همایون و میانچی در یک گردهمایی تصمیم گرفتند که برای نشر آثار دکتر چند جلسه با حضور پدر دکتر و نگارنده و شخصیت های ذیصلاح مذهبی مانند شهید مطهری و شهید بهشتی جلسه ای در خانه آقای همایون تشکیل دهند و راجع به چگونگی چاپ و نشر کتب دکتر و احیانا نقد و بررسی آنها صحبت شود ۱
· دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
· اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
· اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است
· وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
· hگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
دکتر علی شریعتی
شعر:
ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است
تو نسیم خوش نفسی ، من کویر خار و خسم
گر به فریادم نرسی ، من چو مرغی در قفسم
تو با منی اما من از خودم دورم
چو قطره از دریا ، من از تو مهجورم
ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است
با یادت ای بهشت من ، آتش دوزخ کجاست
عشق تو در سرشت من ، با دل و جان آشناست
با یادت ای بهشت من ، آتش دوزخ کجاست
عشق تو در سرشت من ، با دل و جان آشناست
چگونه فریادت نزنم ، چرا دم از یادت نزنم در اوج تنهایی
اگر زمین ویرانه شود ، جهان همه بیگانه شود ، تویی که با مایی
ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.
رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان
زندگی که توی اون کسی به فکر کسی نباشه
به چه دردی میخوره؟ زندگی که وقتی نزدیک ترین آدمات
ندونندچه دردی داری چه فایده داره؟ زندگی که وقتی
بهش فکر میکنی به جای این که شادی سراسر وجودت و بگیره
غم و نفرت سراسر وجودت و میگیره به چه دردی میخوره؟
خود زندگی بد نیست . آدماش بدند .
آدمایی که هر لحظه به یک رنگ در میاند.
آدمایی که وقتی کنارشون باشی باز هم احساس تنهایی میکنی.
آدما معمولا توی سختی همدیگرو میشناسند .
من هم خوب شناختم .به نظر من هیچ کس تو این دنیا وجودنداره
تا به خاطر خودت دوست داشته باشه..
الان غروبه از اون غروبای دلگیر.
وقتی دلم میگیره از همه چیز و همه کس
تنها مونسم رو درختای تو پارک میبینم .حس میکنم که اون
درختا هم مثل من تنها و بی کسن . غریبونه می ایستند
تا شاید رهگذری با گرمی دستاش دل سرما زدشونو گرم کنه.
و از کنارشون آروم آروم بگذره.
وقتی تنها قدم میزنم با خودم زمزمه میکنم برای این افریده شده ایم
که دوست بداریم و دوستمان بدارند.
پس من برای چی نفس میکشم اینو حتی خودم هم نمیدونم.
واقعا زندگی یعنی چی؟؟ جدایی؟؟ غربت؟ تنهایی؟؟
یا احساس بی پایان بی کسی؟؟
چرا بین این همه آدم نباید کسی باشه که صادقانه
همدیگرو دوست داشته باشیم؟
عاشقانه به هم عشق بورزیم؟
دلامون مثل ایینه زلال و صاف باشه؟
چرا بین این همه دل یه دل نرم و مهربون وجود نداره؟
چرا بین این همه محبت کاذب و دروغی محبت واقعی نیست؟
چرا بین این همه آدمای دو رنگی آدم یک رنگ پیدا نمیشه؟
بازم منتظرتم < تا بیایی و منو از این زندگی و آدماش نجات بدی
به شرط این که خودتم مثل اونها نباشی
بیایی تا روزهای خوبی را برای هم به وجود بیاریم
دلم میخواد کنارم باشی .که وقتی دلم میگیره از سر دلتنگی
سرمو رو سینه ات بذارم و تا میتونم گریه کنم
مثل همیشه تنهام، مثل همیشه ساکت
تو قابی خاک گرفته، یه گوشه ی اتاقت
دیگه سرت شلوغه برای دیدن من
حالا عکسای تازه رو دیوار دیده می شن
جام دیگه توی شبها کنار بالشت نیست
همدم تازه ی تو بگو که غیر من کیست؟
غبار شیشه ی قاب می گه که رفتم از یاد
عشق بین من و تو افسوس به عادت افتاد
می دونی خیلی وقته نگاهتو ندیدم
تو انزوای دیوار چه غصه ها کشیدم
بی تو دیگه برا من زنده بودن حرومه
موندن توی اتاقت تموم آرزومه
مثل همیشه تنهام، مثل همیشه ساکت
تو قابی خاک گرفته، یه گوشه ی اتاقت
دلخوشیم اما هنوز دیداری گاه به گاهه
این قاب عکس برا تو همیشه چشم به راهه
تنها بهانه ای می خوام تا قلم را بردارم و از
نگفته هایم بنویسم آنقدر که اینهمه تشنگیم فرو نشیند
آنقدر که برای لحظه ای آرامش را به وسعت بی تو درونم ببخشم
اکنون نسیم ملایم شبانگاهی عطر دل انگیز خاطره های
زیبای گذشته را در وجودم به وزیدن درآورده است
اکنون که احساس قشنگ در دست گرفتن قلم را با تمام
و جود احساس می کنم می ترسم از این روزها
می ترسم که مبادا به وقتی ختم شود که هیچگاه مطابق میلم نبوده
من از شب هایی که مرا از تو دورمی کند بی اندازه بیزارم
من دلم را به چراغ های بزرگراه گره زده ام
من از اندیشه پنجره فراتر نرفته ام
دوست دارم سپیده دمی که صدای کلاغ ها
مرا از دنیای خواب جدا می کند
نوید رسیدنت را در شهر جار بزنند
و پیغام گل های زنبق را به گوشه باغ ها برساند
یادت می آید شبی را که در کنار چشمه
برایت ترانه پروانه ها را خواندم
تو با سکوتت مرا مدام تحریک به خواندن می کردی
وقتی چشمهایت را به زلال چشمه دوخته بودی و خوشه
ماه رقص کنان درقلیان آب افتاده بود تماشا می کردی
یادت می آید کوچه را آواز خواندم و گریستم
و تو دستهایت را در آب شستی و چشمهایم را
و از هر چه خوبی بود و گل و ریحان
برایم گفتی تا اندکی از غصه هایم بکاهی
حرفهایت چون نسیم ملایم جانم را آرامش می بخشید
و من دوباره خواندم تا شبنم ها بر برگهای پر طراوت آرام بخوابند
و تو که در مسیر زمان برهنگی لحظه ها را جار می زدی
حالا که تو را ندارم حالا که در دورتر ها در زمان دیگری
در لحظه های رنگی دیگری جاری هستی
من ماندم و یک اتاق تنهایی
این لحظه های آشوب زده از من چه می خواهند
چرا به درک تفکرات خوابیده در نامه ها نمیرسم
چرا مدام باید به سکوت پناه ببرم به خواب به .. نمی دانم
نمی دانم از کدام لحظه پرم که بوی زیبای اتاقم را در خود فرا گرفته
بی گمان هنوز دلم شب و چشمه وآرزوهای گم شده
و رویاهای دور دست را بهانه کرده
بی گمان خوابم پر شود از گل و زنبق و شبنم
به گمانم هنوز لحظه های گم شده در
هیجان و دلواپسی را بهانه کرده ام
زیبای من نه از خوشه افتاده در حوض ماه چیزی مانده
و نه از سکوت جاری در چشم های تو
دیگر دلم ترانه پروانه را بهانه نمی کند
دیگر تو نیستی تا سکوتت مرا تحریک به خواندن کند
دیگر تو نیستی که چشم به زلال چشمه بدوزی
و از دلتنگی هایت برایم حرف بزنی
در کدام زمان جاری هستی که هنوز
تنهایی گریبانگیر لحظه های آشوب زده من است
مرا به درک لحظه های غریب و تنها دعوت نکن
مرا به زلال با هم بودن برسان
مرا در لحظه های تنهایی تنها نگذار
برایم بنویس
به یادتم